#هورزاد_ملکه_آتش_پارت_241


”بی‌احساس ترین فرد روی زمین می‌شوم، وقتی

تفریحت می‌شود، بازی گرفتن قلب بی‌گ*ن*ا*ه من!

ماچ می‌کنم و می‌گذارم کنار ‘دوستت دارم’ هایم را،

تا ناتمام بماند، پازل عشقی که سنگ بنایش دروغ بود...“

با جادو برگشتم به اتاقم. توی قصرم، به تخت قرمز رنگم خیره شدم و روی تخت خوابیدم و به سقف اتاقم، که قرمز و مشکی بود و طراحیش آتش بود، خیره شدم.

زیرلب زمزمه کردم:

- بازم شکست خوردی هورزاد!

و به خواب رفتم.

همون جای قبلی بودم. مادرم نشسته بود روی زمین. آروم رفتم طرفش و نشستم کنارش و سرم رو، روی سینه‌اش گذاشتم و گفتم:

- بالاخره آمدی مادرم؟

مادر:«چگونه بر قلب شکسته‌ات مرهم بگذارم؟»

- شکستم!


romangram.com | @romangram_com