#هورزاد_ملکه_آتش_پارت_235


- همه‌ از خودتان پذیرایی کنید.

مردم عادی، خوشحال به سمت میزهای پذیرایی رفتن و من هم روی تخت نشستم.

ملکه‌ی زرین اومد جلوم و احترام گذاشت و گفت:

- تبریک می‌گویم ملکه‌ی من.

- سپاس ملکه‌ی جوان. از خود پذیرایی کن.

لبخندی زد و رفت. همه‌ی ملکه‌ها و پادشاه‌ها، یکی یکی اومدن جلو و تبریک گفتن.

سیمبر:«تبریک می‌گویم بانوی من.»

- سپاس سیمبر.

سیمبر:«لیکن بانوی من، وقت آن است رازی پنهان را بدانید.»

باتعجب گفتم:

- چه چیزی پنهان مانده است! مگر چیزی دیگری هم وجود دارد که پنهان باشد؟

سیمبر:«آری، در مورد آریانا.»


romangram.com | @romangram_com