#هورزاد_ملکه_آتش_پارت_227
- ببریدش.
دونفر، دوطرفش رو گرفتن و بردن.
هوزان داد میزد:
- ننگ بر شما باد که به ملکه خویش پشت کرده اید! هنگامی که سرزمینم را پس گیرم، همهتان را گردن خواهم زد.
باش، اگه بتونی پسش بگیری!
آریانا و پادشاه پکا، کنارم ایستادن و بهم احترام گذاشتن.
پادشاه پکا:«تبریک میگویم ملکه. بدون جنگ پیروز میدان شدیم. حال چگونه میخواهید سرزمین خود را پس گیرید؟ نقشه ای دارید؟»
- آری، به داخل میرویم و پیکی برای ملکهی فعلی هوان میفرستیم. اگر تسلیم شد، جانش را میبخشم. اگر نه، جانش را خواهم گرفت.
آریانا:«عالیست، گفتهام سپاه را در قصر اسکان دهند و یک نفر را نیز، به دنبال ملکهی زرین فرستادهام.»
سرم رو تکون دادم و گفتم:
- میرویم داخل قصر برای تنظیم متن.
سه نفرشون، سرشون رو تکون دادن. ماسیس فقط با اخم نگاهم میکرد. حالا فهمید مقام من بالاتره.
romangram.com | @romangram_com