#هورزاد_ملکه_آتش_پارت_223
توی سالن اصلی بودم، هوزان روی تخت سلطنتی نشسته بود و با هاکام بحث میکرد.
هوزان:«هاکام، همان که گفتم! سپاهم را آماده کنید، اول من به آن دختر حمله خواهم کرد.»
هاکام:«اما...»
حرف هاکام رو قطع کرد و گفت:
- نمیخواهم چیز دیگری بشنوم! همان که گفتم انجام شود. سریعتر!
هه، میخواد به من حمله کنه! من نمیذارم خون بیگناهی ریخته بشه.
دستم رو گذاشتم رو شمشیرم و آروم، بدون کوچیکترین صدایی، درش آوردم.
به طرف تخت رفتم.
نزدیک هوزان بودم، که از تخت بلند شد و ایستاد و با خودش گفت:
- این دختر را، همانند مادرش نابود خواهم کرد!
خیلی عصبی شدم. اگه بهش نیاز نداشتم، همین الان میکشتمش.
پشتش ایستادم.
romangram.com | @romangram_com