#هورزاد_ملکه_آتش_پارت_221
- چرا میخواهی بدانی؟
هول شد و گفت:
- زیرا میخواهم بدانم همسر آیندهام، چه قدرتهایی دارد.
- باشد، پس از تصرف سرزمینم، همه چیز را میگویم.
آریانا:«بهتر است بازگردیم به اردوگاه.»
- باشد، برویم.
باجادو برگشتیم. همه سربازا خواب بودن. مردم عادی که آرسین میگفت، توسط خود آرسین، بهجای امنی منتقل شدن.
- میروم استراحت کنم.
آریانا:«باشد پس، بدرود.»
توی چادر مشکی رنگی که مخصوص من بود، رفتم.
روی تخت قهوه ای رنگ با روتختی قرمز، دراز کشیدم و به سقف چادر خیره شدم و کمکم، خوابم برد.
romangram.com | @romangram_com