#هورزاد_ملکه_آتش_پارت_220

با اخم گفتم:

- آریانا تو می‌دانی هیچ‌کس، به‌خاطر محافظ، قدرت آسیب رساندن را به من ندارد.

آرسین با تعجب گفت:

- چه گفتی؟

جریان محافظ رو گفتم.

آرسین:«باشد، انجام می‌دهیم.»

باخنده گفتم:

- پس، فردا شروع می‌کنیم. شاهزاده تو به قصرت بازگرد و درحال آماده باش، باش.

آرسین بلند شد و گفت:

- به امید پیروزی.

و غیب شد. سرم رو گذاشتم روی شونه‌ی آریانا.

آریانا:«نمی‌خواهی دگر قدرت‌هایی که داری را، به من بگویی؟»

با تعجب گفتم:

romangram.com | @romangram_com