#هورزاد_ملکه_آتش_پارت_216

- ملکه‌ی من، شمادرست می‌گویید، زیرا این هاله‌ی محافظ، فقط مخصوص ملکه‌ی اعظم و فرشته‌اش هست. پوزش مرا بپذیرید. در خدمت‌گزاری حاظریم.

لبخندی زدم و گفتم:

- عالیست! من نیز آمده بودم با شما سخن بگویم که به کمک یکدیگر، سرزمینمان را پس بگیریم و انتقام خون ملکه‌ی پیشین را بگیریم.

یکی از سربازها گفت:

- ما به سرزمینمان خ*ی*ا*ن*ت نمی‌کنیم و با تو هم‌دست نمی‌شویم!

کسایی که کنارش بودن، تأیید کرد. یکی دیگه بلند شد و داد زد:

- گستاخ! چگونه جرات می‌کنی با ملکه این‌گونه سخن بگویی؟ خ*ی*ا*ن*ت تو، این است که به ملکه‌ی اعظم پشت کنی! زیرا، سرزمین هوان، متعلق به ملکه‌ی اعظم هست و او ،دلسوزمان است.

یکی دیگه گفت:

- آری، عرشیا درست می‌گوید، به یاد نمی‌آوری که وقتی مردم برای حکومت نادرست ملکه‌ی دروغین، که تحت سلطه‌ی ملکه هوزان است، شورش کردن و چقدر از آنان را کشتند و بقیه، اکنون در سیاه چال هستند!

اون یکی گفت:

- دلیل بر این نیست که ما به این ملکه کمک کنیم. من مخالفم!

اوف خدای من! بادادی که زدم ساکت شدن.

- خاموش! می‌دانید خ*ی*ا*ن*ت به سرزمین یعنی چه؟ خیر نمی‌دانید. زیرا اگر می‌دانستید، این‌گونه سخن نمی‌گفتید. خ*ی*ا*ن*ت به سرزمین، یعنی این‌که بدانی ملکه‌ی دروغین برتخت سلطنت نشسته است و هیچ قدرتی ندارد و تحت سلطه ملکه‌ی بی ارزش دیگری است و خ*ی*ا*ن*ت یعنی پشت کردن به ملکه‌ی حقیقی سرزمینتان و پشت کردن به من، یعنی پشت کردن به آینده سرزمین و مردم! اگر با من همراه شوید، من قسم خواهم خورد بدون ریخته شدن خون شما، سربازان و مردم بی‌گ*ن*ا*ه، سرزمینمان را پس بگیریم و انتقام خون ریخته شدگان را بگیریم.

romangram.com | @romangram_com