#هورزاد_ملکه_آتش_پارت_199
آریانا خندید و گفت:
- منظورم آن است که داد نزن!
لبخندی زدم همین موقع، مینو نشست روی شونهام.
مینو:«درود ملکهی من.»
سرم رو تکون دادم و گفتم:
- درود، دوست عزیزم.
مینو:«خشنودم که نزد ملکهی اعظم و امپراطور دریا هستم!»
آریانا با لبخند گفت:
- من نیز خشنودم که با دوست ملکه آشنا شدم. لیکن به کمکت نیاز داریم.
مینو: «برای کمک به شما، آماده هستم سرورم!»
- مینو میدانی که به زودی، جنگی در راه است. دنبال محل اسکانی، برای سپاهیانم هستم و میخواهم که دشمن، نتواند به آن غلبه کند.
مینو بالاش رو تکون داد و گفت:
romangram.com | @romangram_com