#هورزاد_ملکه_آتش_پارت_200
- البته ملکهی من. لطفا دنبالم بیایید، محلی مناسب را نشانتان میدهم.
خوشحال با آریانا دنبالش رفتیم، بعد از گذشت نیم ساعت، به یه ورودی خاکی رسیدیم که دو طرفش کوه بود.
با ابروهای بالا رفته گفتم:
- محلی که میگفتی اینجاست؟
مینو:«آری بانوی من، کمی جلوتر، محوطه بازی هست، که محل مناسبی برای اسکان سپاهیان است و تنها راه ورودیاش اینجاست.»
آریانا:«عالیست! برویم ببینیم.»
حق با مینو بود. بعد از چند، دقیقه رسیدیم به یه محوطه باز بزرگ، که بن بست بود و راه خروج و ورود همین راهی که ما اومدیم، بود.
- سپاس مینو. کمکت را فراموش نخواهم کرد!
آریانا:«مینو، میدانی سپاهیان آموزش دیدهی سرزمین سپیا و هوان کجا هستند؟»
مینو:«آری، آنها خارج از شهر اسکان کردند. البته با فاصله، و آماده هستند که هنگامی که شما به شهر حمله کردید، از پشت به شما حمله کنند.»
بابا عجب مغزی داره این هوزان!
- میتوانی آنجا را نشانمان دهی؟
مینو:«آری.»
romangram.com | @romangram_com