#هورزاد_ملکه_آتش_پارت_186
- من بیصبرانه منتظر روزی هستم که انتقام خون مادرم را بگیرم. ملکه هوزان، گردن زده میشود و فرزندش، شاهزاده آرسین را امپراطور اعلام میکنم. ملکه دروغین نیز، تبعید خواهد شد.
امپراطور و ملکه و شاهزاده، لبخندی زد.
نگاهی به آریانا کردم که اخم داشت. میدونستم ناراحته که چرا میخوام آرسین رو امپراطور کنم.
آریانا:«لیکن شاهزاده آرسین، میخواستند جانتان را بگیرند! چگونه او را امپراطور میکنید؟»
تو چشمای آریانا خیره شدم و جوابش رو دادم:
- زیرا تحت تأثیر سخنان مادرش قرار گرفته بود و یک قربانی است؛ و دلیل دیگر اینکه، تنها کسی که قدرت هوزان را به ارث برده است، شاهزاده آرسین است و حق او، تخت سلطنتی است. نمیتوانیم حقش را بگیریم!
با اخمای درهم، سرش رو تکون داد.
جونم بچه غیرتی شده! نفس عمیقی کشیدم و به روبه رو، خیره شدم.
***
روز بعد
روی تخت سلطنتی نشسته بودم و به ملکه ها و امپراطورها، که یکی یکی روی فرش قرمز، جلو میاومدن و بازگشت من رو تبریک میگفتن، نگاه میکردم.
آخرین نفر، ملکهی سرزمین زرین، دختری 16ساله و ریزه میزه بود.
ملکه ذرین:«ملکهی اعظم، بازگشتتان را تیریک میگوییم. امیدوارم به کمک یکدیگر، سرزمینتان را پس بگیریم.»
romangram.com | @romangram_com