#حکم_دل_پارت_134
لبخندی زدم و اروم دستشو بین دستهام گرفتم. آروم گفت:
ارزش آدما رو نمی شه با پول سنجید... این معامله رو... این رقمو... اون بازی رو فراموش کن.
زل زده بود به چشمام... با خودم فکر کردم چقدر ازش بخاطر همه چیز ممنونم.
بعد از رستوران بهراد از یکی از خودپردازها پول گرفت. منو رسوند هتل و خودش رفت تا یه چیزهایی بخره و ماشینشو دست یکی از دوستاش بسپره. منم یه دوش گرفتم و موهامو با سشوآر خشک کردم. هنوز ده دقیقه از بی کاری و بی قراریم نگذشته بود که بهراد رسید. یه کوله پشتی دستش بود. چند تا بطری آب، یه خورده خوراکی و یه دست لباس برای خودش و چند دست لباس برای من توی کوله بود. کُتی روی لباسش پوشید و بیشتر پول هاشو توی جیب داخلی کتش گذاشت. بعد رو بهم کرد و گفت:
حاضری؟
با سر جواب مثبت دادم. از هتل خارج شدیم و تاکسی گرفتیم. انگشتامو توی هم گره کرده بودم. اضطراب داشتم. قلبم محکم تو سینه می زد. بعد از یه مدت که از دید من به اندازه ی یه چشم بهم زدن اومد به اسکله رسیدیم.
اونجا هوا به نسبت خنک بود. به دریا نگاه کردم. یه سری تور و تایرهای بزرگ این طرف و اون طرف اسکله ی قدیمی افتاده بودند. چند تا قایق هم نزدیک به اسکله روی آب شناور شده بودند... دو سه تا کشتی کوچیک نزدیکمون بودند. یه کشتی بزرگ هم از دوردست ها معلوم بود که از همون فاصله باشکوه به نظر می رسید. در همین موقع یه مرد با لباسی مخصوص مردهای جنوب به سمتمون اومد. با بهراد دست داد و برای من که با اخم و تخم نگاهش می کردم سر تکون داد. فهمیدم که این مرد همون اسیه... صورتش آفتاب سوخته بود و چشم های ریز مشکی داشت. بهراد دست توی کوله پشتیش کرد و یه مقدار پول دست اسی گذاشت. اسی اخمی کرد و گفت:
آقا ما قول و قرار داشتیم.
بهراد شونه بالا انداخت و گفت:
بقیه شو وقتی اون ور آب رسیدیم بهت می دم... انتظار نداری که همشو الان بهت بدم؟!
اسی اخمی کرد. انگشت اشاره و شستشو با آب دهن تر کرد و پول ها رو شمرد. همون طور که به سمت یکی از قایق ها می رفت گفت:
آقا به ما اعتماد نداری ها!
بهراد چیزی نگفت. دست منو گرفت و به سمت قایق رفتیم. اسی برای یکی از مردها که نزدیک اسکله ایستاده بود دست تکون داد. جلو رفت و در گوشش چیزی گفت. نگاهی به لباس مرد کردم. به نظر می رسید از مامورهای گشت ساحلی باشه. وحشت زده دست بهراد و فشار دادم و گفتم:
این اینجا چی کار می کنه؟ گیر ندن بهمون!
بهراد دستمو کشید و گفت:
romangram.com | @romangram_com