#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_98

-برو پی کارت.

-اون رئیسشونه؟

می دونستم حاتم اینطوری فکر می کنه. خواست در رو ببنده که گفتم: بهش بگو می خوام ببینم چه بلایی سر امیر اومده.

با تعجب نگاه کرد و گفت: امیر دیگه کیه؟ دوست پسرته؟

-نه. خودش می دونه.

با تاسف خنده ی کوتاهی کرد و گفت: تو چقدر احمقی. بعد بهت میگن باهوش!

-...

-خیال می کنی این چیزها براشون اهمیتی داره؟ سرنوشت تو و پسرهای دور و برت!

-زنگ بزن.

چند ثانیه توی سکوت نگاهم کرد. وقتی دید نمیرم. سر تکون داد و با بدجنسی گفت: من زنگ می زنم ولی عواقبش پای خودته.

-عیبی نداره.

گوشیش رو از جیبش بیرون آورد و در حالیکه شماره می گرفت گفت: واقعاً خیال می کنی یادشه کی رو میگی؟!


romangram.com | @romangram_com