#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_94

اخم کوچیکی کرد. با کنایه گفتم: مثلاً کجا؟!

کمی نزدیک تر شد و گفت: گفته بودی اهل ِ ... اغوا کردن نیستی!

این بار عقب نرفتم و گفتم: خب؟

-فکر کنم پیرمرد همون وسط راست کرده بود!!!

این چه طرز حرف زدن با من بود؟! با لحن حرص دربیاری گفتم: زیاد هم پیر نیست.

دوباره به سمت تخت چرخید و دور شد. آب دهنم رو قورت دادم و خوشحال بودم که متوجه ترس من نشده. نگاهم روی بازوهاش بود و حس می کردم حرارت اتاق زیادیه. به هورمون های بد موقع سیکلم لعنت فرستادم.

-روی کارت تمرکز کن! بعد از گرفتن اسناد تازه باید کامپیوتر های شرکتشون رو هک کنیم. وقت نداریم.

-هک؟! این همه آدم رو وارد جریان کردید؟... شما...

-شمایی وجود نداره... اینجا فقط منم!

-...

-کسی وارد نمیشه. کار خود شاهینه.

-پس مغز متفکرتون اونه!


romangram.com | @romangram_com