#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_76

چند ضربه به در اتاق خورد و بعد حاتم محترمانه وارد شد. به جای اسم، فامیلیش رو گفته بود و این به نظرم عجیب می اومد. احتمالاً می خواست فاصله اش با من حفظ بشه و در عین حال جلوه ی رسمی تری به این فعالیت های غیر قانونی بده. سرم رو از لکه ی نم روی دیوار به سمت در چرخوندم و گفتم: بالاخره تمدن به تشکیلاتتون راه پیدا کرد؟!

به روی خودش نیاورد و گفت: کسی اومده ببینتت.

-با کمپوت و دسته گل؟

هنوز هم به تیکه های من اهمیتی نمی داد. چند روز ناآروم رو پشت سر گذاشته بودم و حالا چند روزی می شد که توی این اتاق آرامش مطلق بود. سیستم بدنم مختل شده بود و گاهی چرت و پرت می گفتم تا خودم رو خالی کنم. هر چند که از نظر فیزیکی رو به بهبودی بودم و با داروهایی که مصرف می کردم، کم کم قوی تر می شدم. در رو کامل باز کرد و یاس وارد اتاق شد. فقط نگاهش کردم که حاتم گفت: از طرف یاس اومده وظیفه ات رو توضیح بده.

صورت هاشون رو بررسی کردم. مرد کاملاً سرد و بی تفاوت به من نگاه می کرد. یا دوباره به من رو دست زده بودند و یاس اصلی کس دیگه ای بود یا این زن واقعیت رو نمی دونست. به هر حال من حرفی نمی زدم. خوشبختانه این بار بر خلاف ملاقات های قبلمون، من لباس مرتب و کامل پوشیده بودم و حتی آستین بلوزسفیدم بلند بود. مرد به حرف اومد: شنیدم قبول کردی با ما کار کنی!

-نتونستم همچین دعوت به همکاری محترمانه ای رو رد کنم!

روی تخت مرتب شده نشست. درست رو به روی صندلی ای که من روش نشسته بودم. لبخند عمیقی زد که واقعاً برام گیج کننده بود. حالت صمیمانه ای به صورتش نمی داد فقط چهره اش رو جذاب تر می کرد. تک سرفه ای کردم که حواس ِ پرت شده ام، سر جاش بیاد. گفت: بهتر از قبل به نظر می رسی.

-من به زندان عادت دارم.

نگاهی به حاتم انداخت و گفت: مرسی. من کارها رو براش میگم.

حاتم با لبخندی به اون و نگاهی به من بیرون رفت. وقتی دوباره به سمتش برگشتم از حالت سرسخت و خشک صورتش جا خوردم. برای یه لحظه فکر کردم شاید دو شخصیتی باشه. خبری از اون لبخند نبود!

-فکر می کردم احمق تر از این حرف ها باشی که درباره ی اسم من براش توضیح ندی.

از نگاه سرد توی چشم هاش فهمیدم که وقت حاضرجوابی دیگه تمومه و باید گوش هام رو باز کنم. نمی دونستم چرا خودش اومده. می تونست کس دیگه ای رو بفرسته. با صدای آهسته ای شروع کرد: حاتم تو رو به مردی به اسم «قادری» معرفی می کنه.


romangram.com | @romangram_com