#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_74

-اون بیرون چیزی منتظرت نیست. دنیا واینستاده که تو بهش برسی!!

-...

-سابقه ی زندان داری. با تهدید همکارت رو وادار به دزدی افدرین کردی. ساناز همه چیز رو گفته. جنس های دست ساز با اطلاعاتی که دادی، تو تشکیلاتشونه... خبر داریم که پلیس مخدر تو رو ثبت کرده. همین حالا هم ساقی هایی رو دارند که شهادت بدند، جنس رو از تو گرفتند. توی خونه ی ساناز هم به اندازه ی کافی وسیله و مدرک هست.

-...

-چی میگی؟

چی باید می گفتم؟ می دونستم توی صحنه سازی کارشون درسته! از وقتی دو سال پیش زندان افتادم می دونستم. چیزی نگفتم.

-اگر لازم باشه کارهای خطرناک تری هم می کنند.

دستم رو برای نشون دادن عصبی بودنم بلند کردم که ماهیچه ی ضرب دیده اش به درد اومد. با اخم گفتم: تو هم که اصلاً جزء «اون ها» نیستی!

-نه. من م*س*تقل کار می کنم.

یاد میتینگ های انتخاباتی افتادم. وقتی می خوان آدم خوبه نشون بدند. همه بی طرف و م*س*تقلند!

-نگرانیت مال بعد از تموم شدن کاره؟

-من نمی خوام تو این جریان باشم.


romangram.com | @romangram_com