#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_478
- گیر افتادیم.
- چطوری؟
- من جامون رو به پلیس گفتم.
با تعجب دست از تمیز کردن دستش برداشت و ثابت نگاهم کرد. بعد گفت: پس چرا آوردیش اینجا؟! چرا گریه می کنی؟
با التماس گفتم: من... تلفنتون رو قطع کردم. خواهش می کنم به پلیس خبر ندید.
با اخم گفت: لازم به قطع تلفن نیست... وصلش کن، بچه هام نگران میشن!
به سمت دستشویی رفت. می ترسیدم هر لحظه کسی سر برسه. جلوی در دستشویی منتظرش موندم. بیرون اومد و در حالیکه با حوله ی صورتی دستش رو خشک می کرد، گفت: نترس... اگر می خواستم خبر بدم، همون موقع که زنگ زدی می دادم.
- ...
- منشیم تماس گرفت، گفت که آزمایشگاه رو پلمب کردن، یه عده رو گرفتند.
- اگه... اینجا...
چشم هاش نگران شد و گفت: اسمی از من برده شده؟
- نه. مطب ها و آزمایشگاه جدا بودند.
romangram.com | @romangram_com