#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_470

- خوبه.

- اون پسر پیامم رو رسوند؟

- آره. خودم با مرکز کردستان هماهنگ کردم.

- شاهین مرد... همون ماشینی که ته یه دره است. من دقیق نمی دونم کجا.

- اون ماشین سوخته رو پیدا کردند. من همه ی گزارش هاش رو دارم. مالک حقیقیش به این نام نیست. پس ماشین شاهین بود... ای کاش زنده به دستم می افتاد.

- حال خانواده ام خوبه؟

لحن صداش ملایم تر شد و گفت: همه خوبند. من بهشون اطلاع ندادم که روند کارت از کنترل خارج شده. این شماره ی توئه؟

- شرکت رو بستید؟

- آره. دخمه ی زیرش رو هم پیدا کردیم. درباره ی نعیم آل کاظم حق با تو بود.

- هنوز از من عصبانی هستید؟ من مجرم به حساب میام؟

با مهربونی ای که نمی دونستم ساختگیه یا نه، جواب داد: من عصبانی نیستم! وقتی غیب شدی حتی می ترسیدم حدسی بزنم ولی توی کردستان بهترین کار رو کردی. نمی خوای آدرس بدی؟

بعد از کمی مِن مِن و سکوت گفتم: اینجا... یه محموله ی تازه آوردند. زیاده.


romangram.com | @romangram_com