#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_467
- ...
- دارم بهت میگم عجله کن!
بالاخره به من نگاه کرد و من از جام بلند شدم. چند بار با گیجی سر تکون داد. آروم گفت: باشه.
- من باید برم. نذار کسی بفهمه... وسایلت رو جمع کن برو...
باز سر تکون داد و گفت: باشه، باشه... بذار حالم...
و دستش رو روی سینه اش گذاشت و چند تا نفس عمیق کشید. ازش دور شدم و از ساختمون بیرون زدم. آژانس ماشین صد متر بالاتر بود. یه ماشین گرفتم. می خواستم امروز کمی با خودم خلوت کنم و برای خودم وقت بذارم. احتمالاً این آخرین فرصتی بود که به خودم می دادم. به راننده آدرس خونه مون رو دادم. نمی دونستم این موقع عصر سر و کله ی کسی پیدا میشه یا نه. ممکن بود عادت هاشون توی این دو سال زندان بودن من عوض شده باشه. قبلاً که بابا همین موقع ها به خونه بر می گشت. خواستم که ماشین رو سر کوچه نگه داره. راننده منتظر پیاده شدنم موند ولی گفتم: چند دقیقه تو ماشین می مونیم. هر چقدر شد حساب می کنم.
با بی تفاوتی سر تکون داد و من از پشت شیشه به در خونه زل زدم. یک ربع گذشت و هیچ خبری نشد. راننده رادیو گوش می داد. گزارش بازی فوتبال بود. داشتم کم کم ناامید می شدم که مامان با دو تا نایلون خرید، توی دستش همراه یکی از همسایه های قدیمی مون به سمت در اومد. بی توجه به راننده گریه ام گرفت. دلم براشون تنگ شده بود ولی انگار بود و نبود من برای هیچ کس فرقی نداشت. همه داشتند به زندگی خودشون می رسیدند. با دستمال اشک هام رو پاک کردم. شاید این فکرها زاییده ی مغز خودم بود، خیلی وقت بود که فقط به جنبه های منفی هر چیز دقت می کردم.
جلوی در نایلون ها رو زمین گذاشت و به گفتگو با مرضیه خانوم ادامه داد. گاهی دستش رو به کمرش می زد، گاهی سر تکون می داد. تمام حرکاتش رو با چشم هام دنبال می کردم. بعد خدافظی کردند و مامان وارد خونه شد ولی نایلون ها بیرون موند. هیچوقت ندیده بودم که انقدر حواسپرتی کنه. سه دقیقه بعد در رو باز کرد و نایلون ها رو برداشت. موقع رفتن در رو باز ول کرد. دو دقیقه بعد برگشت و در رو با صدای بلند بست. به راننده نگاه کردم و گفتم: چند دقیقه دیگه هم می مونیم.
- حالا که هستیم.
شیشه رو پایین داد و به خیابون نگاه کرد. من تا بابا رو نمی دیدم از اینجا نمی رفتم. یکی از تیم ها به اون یکی گل زد. مرد بلند خندید و گفت: مچاله شون کردیم!
و با خوشحالی ضربه ای به فرمون زد. با پوزخند گفتم: یکی دیگه میلیاردی پول می گیره، خوشحالیش رو شما می کنی.
- پس عرق ملی چی میشه؟!
romangram.com | @romangram_com