#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_449
ابروهای سهراب بالا رفت و گفت: منظور؟
- من دیگه راه برگشتی ندارم... با مردنم هم چیزی حل نمیشه! میشه؟
- ...
- من یکی از شمام. سر جنس های غرب، هر کاری از دستم بر می اومد کردم!
و نگاهی به یاس انداختم. کسی حرفی نزد. به جز یاس که با همون صورت خونسرد همیشگیش گفت: هر کس نمی خواد قبول کنه، می فرستمش پیش شاهین...
سریع نگاهش کردم. ادامه داد: که کارهای اون طرف رو ردیف کنه.
- ...
- اجباری نیست که اینجا بمونید.
تا حدی حساب کار دستشون اومده بود. یاس در حالیکه بلند می شد گفت: ریسک معامله های بزرگ بیشتره... حالا هم که نعیم نیست. ما همین جا ادامه میدیم. به جای رو کار کردن با کارخونه و شرکت، زیرزمینی کار می کنیم.
سهراب جوری که بهش برخورده باشه گفت: خرده کاری کنیم؟
- زیاد طول نمی کشه.
- ...
romangram.com | @romangram_com