#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_446
- هیچ کس من رو نمی شناسه... تو با اتوب*و*س میری.
با تعجب گفتم: اتوب*و*س؟!!
سر تکون داد و گفت: آره. مدارکت تو اون ساک هست.
- یعنی چی؟
- انتظار همچین حماقت بزرگی رو از ما ندارند... این تنها راهته.
- ...
- شاهین مسئول هماهنگی ها بود. خودش می دونست چجوری راحت برسیم تهران ولی من نمی تونم اینجا با کسی تماس بگیرم. نباید تماس بگیرم.
- ...
- حالا فقط خودمونیم.
- می فهمم.
- من هم دنبالت میام. هر جا اتفاقی افتاد، م*س*تقیم میام وسط...
- نه. این کار رو نمی کنی!
romangram.com | @romangram_com