#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_421

وارد گفتگو شدم و پرسیدم: اون همه بار رو اونجا بخوابونید تا شب؟ نمی ترسید؟

شاهین: ترس!!! مگه دفعه ی اولمونه؟

یاس: چند نفر رو فرستادی؟

شاهین: با خود سیوان، 4 نفر میشند... نمی خواستم شلوغ بشه.

یاس: بگو تاریک شد، حرکت کنند.

من: امیر هم جزءِ شونه؟

شاهین نگاه کنایه آمیزی به من انداخت و گفت: نه، کارش چیز دیگه ایه.

- چی؟

- فرستادمش دنبال نیسان وانت ها.

با دقت نگاهش کردم. چی توی مغزش بود؟ گفت: فردا صبح میره سراغ کامیون شرکت.

- قوطی ها؟!! مگه تا حالا...

- نه، پلیس ها عقب افتاده نیستند که تا کسی دنبال بار نرفته، توقیفش کنند. اون ها می خوان همه رو با هم بگیرند.


romangram.com | @romangram_com