#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_415

اعتراض کردم: هوی!!

به جای عوض کردن حرف داد زد: گمشو تو اتاقت!

حرفی نزدم اما از جام هم تکون نخوردم، تمام حواسم به یاس بود که گفت: این همه سال لال موندم که بهانه دستم بده بذارم تو دهنش... حالا که پا داده...

چقدر تلخ شده بود. شاهین به سمت پنجره رفت و با نگاهی به آسمون گفت: سیوان رو فرستادم دنبال راه بلد. آفتاب بزنه می رسند واسه جا زدن.

- از کدوم سمت.

- میگه کوه این موقع امن تره.

یاس سر تکون داد و شاهین گفت: تا نرسیدند، می فرستمت از مسیر پشت ده بری.

- می مونم.

- اینجا نه... نمی خوام هیچ کس اینجا ببینتت!

به ظرف ها اشاره کرد و با لحن ملایم تری گفت: امن نیست... این رفت و آمد ماشین ها خیلی تو چشمه. از کی تا حالا من باید به تو درس بدم؟!!

- ...

- اصلاً حواست هست؟ الان باید اینجا باشی؟... هر چی خودت به من یاد داده بودی گذاشتی زیر پا...


romangram.com | @romangram_com