#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_394

روم رو برگردوندم و لب هام رو گاز گرفتم. راست می گفت. به خاطر شایسته رفتم و کاری هم براش از دستم بر نیومد. فقط شرایط خودم بدتر شد. البته می دونستم که بدون این اتفاق هم شاهین دیر یا زود متوجه همه چیز می شد. گفتم: فقط به خاطر دختر قادری نبود...

ماشین رو راه انداخت و من با غرور گفتم: درباره ی کامیون بهشون گفتم. البته می دونم که هیچ جاسازی تو اون قوطی ها نیست! تو این کامیون قوطی های رنگ معمولی هست. واسه رد گم کردن.

وگرنه با چه امیدی کامیون رو فرستاده بودند وسط جاده ها؟ به خاطر انتقام از نعیم که نمی تونستند قید اون همه جنس رو بزنند. مطمئناً با اطلاعات و روش های خاصشون، می تونستند یه گوشمالی خوب بهش بدند... شاهین با ابروی بالا رفته نگاه کرد و گفت: خب؟ دیگه چیا می دونی؟!

- اگر هم توشون جنس باشه، حتماً من رو به عنوان گروگان آوردی، تا بذارند رد بشه!

- خودت مجرمی! کدوم مدرک تو رو بهشون وصل می کنه که نگران مرگ و زندگیت باشند؟

هیچ مدرکی برای معامله ی من و بابک نبود. بابا هم هیچ چیز رو نمی تونست ثابت کنه. در واقع بابک لطف کرده بود و بعد از پیگیری های بابا، اون رو در جریان پرونده ی من قرار داده بود. می تونست خودش رو کامل بکشه کنار و چیزی به بابا نگه. اما بابک همچین آدمی نبود. سر مرگ و زندگی کسی ریسک نمی کرد. گفتم: اون ها پلیسند. مثل تو راحت در مورد جون مردم تصمیم نمی گیرند!

- امیدوار باش.

کامیون خیلی راحت رد شد و ما هم مدتی بعد رسیدیم. زیر لب گفت: می دونی هر کاری از دست یاس بر میاد. مخصوصاً حالا که زخم خورده هم هست... من هم با پول می تونم بگم، زنم مشکل روانی داره!

بعد لبخند چندش آوری زد. من به هر حال قصد جلب توجه نداشتم. هم به خاطر ته مونده ی آبروی بابا و کار نیمه تمومی که به پلیس قولش رو داده بودم، هم به خاطر سلامتی خانواده ام، هم... به خاطر یاس. می دونستم بدون من طاقت نمیاره و از شاهین می خواد که من رو برگردونه. فقط باید صبر می کردم. مدارک ماشین هیچ نقصی نداشت. این بار ماشین خودش رو آورده بود و واقعاً دلم می خواست اسم و رسم حقیقیش رو بدونم. البته اگر باز هم جعلی نباشند! بعد از نگاه سرسری سرباز به صندوق عقب و گفتگوی برادرانه ی شاهین باهاشون، با لبخند ازشون دور شدیم و شاهین موقع رفتن، یه بوق هم براشون زد!

همین که فاصله گرفتیم، گفتم: خیلی از خودت مطمئنی!

خنده ی کوتاهی کرد و گفت: اون شارلاتان می دونه که ما می دونیم تو درباره ی کامیون بهش گفتی!

- کی به کی میگه شارلاتان!!!


romangram.com | @romangram_com