#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_392
- حس؟ تو اصلاً احساس داری؟
- به جای تشکرته؟ تو روی پلیس وایسادی... داشتی کارشون رو مختل می کردی! اگه ولت می کردم وضعیتت بدتر بود!
- چرا من رو نمی کشین؟
- چه می دونم...
با نفرت نگاهی بهم انداخت و ادامه داد: حتماً فکر می کنه تو غرب به درد می خوری.
- وسط کردهای خلافکار چکاری از من بر میاد؟
- ...
- نکنه قراره برم تو شهر، بین مردم عادی...
با خنده ی مسخره ای وسط حرفم پرید: سال های سال به خوبی و خوشی زندگی کنی؟؟!!... نه جانم! قرار نیست اینجوری تموم بشه.
- ...
- سر و کارت با همون خلافکارهاشه! قراره همون جا تولید کنیم و بی خود نکشیم بیاییم تهران، دیدی که قادری کله پا شد! دیگه مرکز امن نیست...
- حالا حتماً من باید این کار رو کنم؟ آدم قحط بود؟
romangram.com | @romangram_com