#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_386
سعید جواب داد: آره.
و نگاه پر نفرتی به من انداخت. سهراب گفت: چقدر طولش دادی؟!!
- خانوم باید هم نزدیک پدر مادرش باشه، هم نزدیک مدرسه ی جوجه هام!
و شکلک مسخره ای در آورد. جلوی من ایستاد و گفت: با این چیکار می کنید؟
بعد لگد محکمی به پای من زد. به یاس نگاه کردم ولی هیچ واکنشی نشون نداد. شاهین با پوزخند گفت: با خائن ها چکار می کنند؟!
مرگ؟! کسی که به خاطرش به همه چیزم پشت کرده بودم، نگاهم نمی کرد، داشت من رو از مرگ می ترسوند؟ سهراب از سعید پرسید: همه چیز رو مرتب کردی؟
سعید: آره. همون موقعی که شاهین زنگ زد.
سهراب: کامل تخلیه شد؟ همه مدارک؟
سعید: آره. من کارم رو بلدم.
شاهین: وسایل شخصیمون؟
سعید با نیش باز گفت: عروسک های تو کمدت؟!
شاهین: جدی باش!
romangram.com | @romangram_com