#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_378
- ...
- از یاس بگو؟
- پدرش رأس این بانده... صاحب کارخونه. به چه زبونی بگم؟
- دوباره مخفیانه تحقیق کردم. افرادم نمونه ی قوطی هایی که گفتی رو تو انبار کارخونه پیدا کردند.
- ...
- حکم نبش قبر رو گرفتم. خود نعیم آل کاظم، خونه و اموالش و خانواده اش، همه چیز تحت کنترله. آدرس هایی که تو دادی رو هم واسه عملیات نگه داشتیم.
- پس مشکل چیه؟
- آدرس هسته ی اصلی.
صدای بیسیم کنار کمرش بیشتر شد و من از جا پریدم. از من فاصله گرفت و مشغول صحبت شد. می دونستم که در مورد عملیات فعلیشون حرف می زنند. دیگه نمی تونستم بپیچونمش. باید سریع فرار می کردم. چند قدم به عقب برداشتم و برگشتم که بدوم، اما بازوم رو گرفت و حرفش پشت بیسیم رو تموم کرد. با اخم به من زل زد و گفت: کجا؟!!
- هیچ جا.
- کار تو دیگه تموم شده.
با گیجی گفتم: چی؟
romangram.com | @romangram_com