#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_362

- نه بابا، دو زار بنداز کف دست طرف، بندری هم می ر*ق*صه برات.

- اومدیم و رشوه بگیر نبود.

و صورت جدی و بی احساس بابک جلوی چشمم اومد. مرد با بستنی برگشت و گفت: تو جای حمید اومدی؟ خودش چی شد؟

پول بستنی رو دادم و گفتم: نمی دونم.

با پسر بیرون اومدیم و مسیر رو به سمت خروجی طی کردیم. بستنی رو باز کردم و تعارف زدم. تشکر کرد و گفت: من به جز این موقع ها همیشه خرد همراهمه، اگر افتاد دستشون میگم مصرف خودمه.

گازی به بستنی زدم و گفتم: مگه... می کشی؟

- گاهی، تفننی!

خندیدم و بعد جدی گفتم: یه چیزی رو از من قبول کن، هیچ تفننی تو این کار نیست!

صورتش رو جمع کرد و گفت: معتاد نیستم.

- همه همین رو میگن.

- کدوم همه؟

- من دو سال زندان بودم.


romangram.com | @romangram_com