#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_356
- چند روز طول می کشید؟
- حالا که هستی.
از فکر زندگی روزمره ی بی هدفش صورتم جمع شد. کسی که تو این کار میفته دنبال پوله تا باهاش زندگی لوکس داشته باشه و کیف دنیا رو بکنه ولی این چه زندگی ای بود که این آدم برای خودش درست کرده بود؟! یکی از زانوهاش رو جمع کرد و با ساعد نگه داشت. سرش رو به دیوار پشتش تکیه داد و پلک هاش رو بست. من هم سرم رو روی زانو های جمع شده ام گذاشتم و نگاهش کردم. چند تار نقره ای از بین موهاش معلوم بود. دوباره سکوتی که اون می خواست رو شکستم: همه حق دارند خوب زندگی کنند.
- اهوم.
- چه اون بدبخت هایی که معتادند، چه ما.
- اهوم.
- اما هیچ کدوممون نمی تونیم...
پلک هاش رو باز کرد و همونطور نگاهم کرد. بعد گفت: هر کس خودش راهش رو انتخاب می کنه.
جلوتر نشستم و سرم رو به زانوی اون تکیه دادم. دستش رو روی گونه ام گذاشت و موهای بیرون زده از شالم رو کنار زد. گفتم: دیگه موهات رو کوتاه نکن!!
لبخند کوچیکی زد و من دیگه سعی نکردم سکوت رو بشکنم.
روی تخت نشسته بودم و مشغول نگاه کردن عکس های خانواده ام بودم که یاس برای تهدیدم تو خونه ی حاتم، نشونم داده بود. عکس هایی از هر کدوم که مشغول راه رفتن توی خیابون یا خرید یا گفتگو با مردم بودند. عکس های توی لپ تاپم رو از بس دیده بودم، تکراری شده بود و دلتنگی من رو از بین نمی برد. هرچند هنوز ازشون دلخور بودم. به هر حال من رو از سرشون باز کرده بودند و وقتی به یادم افتاده بودند که دیر شده بود. اگر بابا قهرش رو انقدر کش نمی داد شاید اصلاً بی خیال قولم به بابک می شدم و به جای میانبر زدن، راه قانونی رو می رفتم. دوباره از طریق دادگاه اقدام می کردم. یه وکیل بهتر می گرفتم. حتی می تونستم جریان رو رسانه ای کنم و پناهندگی بگیرم. من رتبه ی برتر بودم. بالاخره یه نفر به دادم می رسید... بابک همه ی گزینه ها رو از من گرفته بود. تنها راهم همین بود که بیام بیرون از زندان و خیلی طبیعی وانمود کنم که می خوام سراغ کار قبلی برگردم... صبر کنم تا یه عده جنایتکار دنبالم بیان. یه عده جنایتکار! یاس! جنایتکار؟! روی صورت هر کدوم دست کشیدم. سعی کردم زندگی رو بدون این همه تغییرات تصور کنم... در باز شد و من به سرعت عکس ها رو زیر بالش کنارم گذاشتم و صاف نشستم. یاس به طرف کمدش رفت و چیزی از داخلش برداشت. توی جیب شلوارش گذاشت. دوباره قفل کرد و گفت: اینجایی؟
- نه اونجام!
romangram.com | @romangram_com