#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_330

وقتی جوابش رو دادم صدام گرفته بود: دو ساعته می خوام حالیت کنم دلم کجاست، باز می پرسی؟

نگاه کوتاهی به صورتم انداخت که سرم رو به طرف شیشه ی ب*غ*ل چرخوندم. همین مونده بود که جلوش گریه هم بکنم! اشک های لعنتیم رو پس زدم. گفت: من و اون آدم ها و اون ساختمون و همه ی این ک*ث*ا*ف*تکاری ها با همیم! «جدا شدن»ی در کار نیست.

- ...

- این دنیا به جز بدبختی چی برام داشت که دلم به حالش بسوزه؟!

حرفی نزدم. صداش رو بلندتر کرد و گفت: تو هم این بچه بازی ها رو بذار کنار.

- ...

- تا بهتون نگاه میندازی خیالاتی میشید!

- ...

- خوشت میاد هر روز تکرار کنم؟... برام هیچی نیستی به جز چند تا سوراخ!

- ...

- چرا خفه خون گرفتی؟

پوزخند زدم و گفتم: فرقی نمی کنه کی و چکاره باشید... هر وقت حرفی از احساسمون بزنیم، به گه خوردن می افتیم.


romangram.com | @romangram_com