#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_323
- ...
- می ترسی؟
- ...
دستم رو بلند کردم و توی هوا تکون دادم. نوک انگشت هام بهش خورد. خودش بود؟ کی بود؟ نزدیک تر شد و دستم رو که دنبالش می گشت توی دستش گرفت. گفتم: تویی؟
- پس کی باشه؟
- چی شد یهو؟
- نمی دونم. حتماً نوسان برقه.
- همه چیز قطع شده؟
- آره.
یاد هوا توی این سطح افتادم و گفتم: تهویه خاموش شده؟
- آره.
دستش رو محکم تر گرفتم و با نگرانی بیشتر گفتم: آسانسور!
romangram.com | @romangram_com