#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_262

- این زخم چه معنایی میده؟

- ...

- چرا به خودت آسیب می زنی؟!!

- ...

بی خیال شدم و تو بیشترین فاصله دراز کشیدم. وقتی هم که چیزی رو نمی خواست یعنی نمی خواست.

همین که من و سعید پامون رو داخل لابی گذاشتیم، شاهین گفت: خوش گذشت؟

هر چند که سهراب رو به سعید ترجیح می دادم اما با هیچ کس خوش نمی گذشت! فقط از هر فرصتی برای بیرون رفتن استفاده می کردم. اینجا موندن هم حوصله ام رو سر می برد و هم فکرم رو به جاهایی که نمی خواستم می کشوند. کمکی هم به جمع کردن اطلاعات نمی کرد. به سمت آشپزخونه رفتم و سعید و شاهین مشغول صحبت شدند.

یه شیرکاکائو از یخچال بیرون آوردم و برگشتم. ظهر ناهار نخورده بودم. شاهین پرسید: چقدر زود برگشتید؟

سعید به من اشاره کرد و گفت: این انگار ش...

ابرو بالا انداختم و گفتم: هوی!!

واژه اش رو عوض کرد و ادامه داد: چیز داره.

هر دوشون بلند بلند خندیدند و من گفتم: قانون شکنی، دلیل بی ادب شدن نیست!


romangram.com | @romangram_com