#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_244

معصومه داد زد: ک*ث*ا*ف*ت... دستت بهش بخوره خودم خفه ات می کنم.

زری: شوهرشه.

من: اختلاف دارند؟

زری: اختلاف؟!!... مرده نه کار می کنه، نه خرجی میده، نه اخلاق داره،... طلاقش رو هم نمیده.

معصومه: گه می خوری... من؟!... پس اون...

زری: هیس! معصومه هیس.

معصومه: گمشو از خونه ی من بیرون... شب بیام ببینم اونجایی زنگ می زنم پلیس.

گوشی رو قطع کرد و توی کیفش انداخت. بعد رو به من گفت: شرمنده.

کسی از بیرون اسم زری رو برد که سریع بیرون رفت. گفتم: خبر نداره. نه؟

- نه.

با پوزخند ادامه داد: خیال می کنی شقایق میذاره پای خودش وسط باشه؟ یه هالویی مثل این پیدا کرده که بندازه جلو.

- چرا تو بهش نمیگی کار واقعیش چیه؟


romangram.com | @romangram_com