#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_230
پس حالا قرار بود اینطوری پیش بریم. خودشون به کارشون برسند و من برم تو پستو! سعی کردم ناراحتیم رو کنترل کنم و گفتم: یه روزه که غیبت زده! حالا هم من فضولی نکنم؟!
- من نگفتم فضولی نکن. گفتم...
سعید وسط حرفش داد زد: جمعش کنید بابا!
یاس بلند تر داد زد: حد خودت رو بدون سعید.
سعید: تو هم نازکشی ت رو ببر یه جای دیگه.
یاس: من هر کاری بخوام می کنم.
سعید: اینجا محل کاره...
من: اینجا اتاق خوابه منه آقایون! اگه یادتون باشه.
سعید: تو خفه.
من: درست حرف بزن!
شاهین: یه زمانی اینجا قانون داشت!
یاس: قانون های من.
romangram.com | @romangram_com