#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_218

صداش توی اتاق پیچید. بلند شد و به طرفم اومد. همزمان گفت: هر بار خواستم بهت اعتماد کنم، خودت نذاشتی!

- قضیه چیه؟ این؟!!

و بسته ی قرص رو نشون دادم. عصبانی سر تکون داد و گفت: 180 درجه از مسیرت دور شدی که بری یه ورق قرص بخری؟! چرا اون داروخونه؟!

نمی دونستم که ممکنه یه قدم زدن رو انقدر بزرگش کنند. حرفی نزدم. شاهین که تا حالا سکوت کرده بود گفت: بهت گفته بودم این نرمال نیست.

مخاطبش یاس بود که بی توجه به حرف اون، به من زل زده بود. دلم نمی خواست اینطوری باشه. هر بار اینطوری می شد، یه اتفاق بدی می افتاد. یاس قدم دیگه ای برداشت و گفت: لال شدی؟

- ...

- می خوای بدم زبونت رو باز کنند؟

به شدت می خواستم گریه کنم و وقتی شروع به حرف زدن کردم، صدام گرفته بود.

- من... فقط رفتم یه قرص خریدم. یه پارکی اون طرف بود...

شاهین داد زد: ما رو فیلم کرده!... چه ت شده پسر؟!

من ادامه دادم: با بچه ها می رفتیم... گفتم شاید کسی رو ببینم. فقط دو تا ایستگاه فاصله داشت، دلم نیومد نرم.

اینکه حالم خوب نبود و دست هام هم می لرزید اصلاً فیلم نبود ولی شاهین دوباره گفت: این جلوی قادری هم همین کارها رو می کرد.


romangram.com | @romangram_com