#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_214

- مریضی؟

به صورتش بیماری خاصی نمی خورد. جوابم رو نداد. در عوض صداش رو پایین آورد. با چشم به زیپ کوله اشاره کرد و گفت: اگه این هم نباشه که باید برم واسه ملت...

زبونش رو زیر لپش تکون داد و من که متوجه منظورش شده بودم، عمیق نگاهش کردم و با خنده گفتم: فرقشون چیه؟ اون که شرافتش بیشتره!

بعد پشیمون شدم. خودم یکی از این آدم ها بودم، صلاحیت نصیحت کردن نداشتم. فقط می تونستم متاسف باشم.

مشکوک نگاهم کرد که اضافه کردم: فقط با خودت سر و کار داری... دردسر و خطر هم نداره!

با اخم گفت: می خوای منو امتحان کنی؟ ببینی این کارها ازم بر میاد؟

- ...

- خوشگل! تو تازه رسیدی... من خیلی وقته این کاره ام!

- همین جوری گفتم. چه فرقی برای من داره. هر چی مشتاق تر باشی بهتر.

- می دونی؟ یه موقع واسه م خوب پول می دادند... ولی من حالم بهم می خورد. به یه سال نکشید که ول کردم.

با نفرت ادامه داد: هنوز هم گاهی می بینمشون. چند تایی رو خودم آوردم تو راه.

- ...


romangram.com | @romangram_com