#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_182
بهم برخورد و ساکت شدم. با یه هول من رو چرخوند و همونطور که موهام رو جمع می کرد گفت: قرار نیست اینجا از این مسخره بازی ها در بیاری!
-نخواستم ببندی... خودم یه کاریش می کنم.
خواستم فاصله بگیرم که دسته ی موهام رو محکم کشید. از درد اخم کردم و گفتم: چه خبره؟!
محکم تر کشید که سرم با درد به عقب کشیده شد. کش رو چند دور چرخوند. دوباره گفتم: ولم کن!
با صدای سردی گفت: دارم می بندم.
-لازم نکرده.
یه قدم برداشتم و خواستم به طرفش برگردم اما جلوتر اومد و دستش رو دور گردنم انداخت. گردنم بین ساعد و بازوش بود و داشت فشار می آورد. زیر گوشم گفت: این حرکت ها اینجا جواب نمیده!
-...
-با یه فشار می تونم گردنت رو بشکنم.
با دست سالمم سعی کردم ساعدش رو جدا کنم و نفس بکشم. سرفه ای کردم و با صدای گرفته گفتم: کدوم حرکت ها؟
-خودت بهتر می دونی!
با آرنج به سینه اش ضربه ای زدم و گفتم: به خودتون شک دارید؟!
romangram.com | @romangram_com