#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_157

به شاهین نگاه کردم و گفتم: این، دوست من رو کشت... حالا من اینجا نشستم و مشغول خوردنم!!!

کسی حرفی نزد و دوباره سراغ بشقاب هاشون رفتند. انگار که نمایش تموم شده باشه! پوزخند زدم و قاشق رو برداشتم. سهراب نمکدون رو روی میز به سمتم هول داد و یاس در حالیکه بلند می شد گفت: هر چی می خوای بنویس بده سعید.

رفت و سعید فقط با تنفر نگاهم کرد. معلوم بود که صبح تکلیف همه درباره در افتادن با من روشن شده، چون هیچ کس سعی نمی کرد کاری ضد من انجام بده. حتی حرفی هم نزده بودند. حداقل توی ظاهر اینطوری بود. برای انجام کاری خودم رو به گروه اصلیشون رسونده بودم اما قرار نبود با مشتاق نشون دادن خودم همه رو مشکوک کنم. البته این رفتارم اصلاً نقش بازی کردن نبود.

***

کش سرم رو سفت کردم و نگاهم رو دور اتاق چرخوندم. چند روز گذشته بود و تمام مدت از بیکاری مشغول مرتب کردن اتاق بودم. سعید لوازی که لیست کوتاهش رو براش نوشته بودم، آورده بود. انواع شوینده های بهداشتی، ملافه، لباس و پتو. سلیقه اش بر عکس هیکل نخراشیده اش بد نبود. نه اینکه عاشق لباس ها شده باشم، از تکراری پوشیدن خیلی بهتر بود. لپ تاپ و مدارکم رو هم گرفته بودم. همه رو از آپارتمان ساناز برداشته بودند.

هر وقت بیرون می رفتم، بقیه یا نبودند، یا از اتاق هاشون بیرون نمی اومدند. گاهی هم صدای بحث و داد وبیداد شنیده می شد که من سعی می کردم فقط شنونده باشم. در اتاقم رو فقط شب ها قفل می کردند. شاید می ترسیدند که نصفه شب سرشون رو ببرم، چون ورودی اصلی قفل داشت. شاید هم فقط برای ترسوندن من اینقدر احتیاط می کردند.

از اتاق بیرون رفتم. لابی خالی بود. روی تنها کاناپه ی لابی نشستم و منتظر شدم که کسی بیرون بیاد. کاناپه بزرگ و از جنس چرم قهوه ای بود. حوصله ام مثل چند روز گذشته، سر رفته بود اما انتظارم زیاد هم طول نکشید. نزدیک یک ربع بعد، شاهین بیرون اومد و با نگاه کوتاهی به من به سمت راهروی منتهی به آشپزخونه رفت. از سه نفر دیگه شیکپوش تر و مرتب تر بود. مطمئن بودم که حتماً بدن سازی هم میره یا شاید یه باشگاه بدنسازی داشته باشه! خود یاس که زیاد به ظاهر و تیپش نمی رسید. انگار حوصله ی هیچ چیز رو نداشت... دو دقیقه بعد با یه دلستر کوچیک برگشت و خواست وارد اتاق بشه که گفتم: هی!

-چیه؟

-چاق می کنه!

اخم کرد و من پوزخند زدم. در رو باز کرد. گفتم: من اینجا قراره چیکار کنم؟

-یعنی چی که چیکار کنی؟

-تو مدرسه ی استثنایی ها درس خوندی؟!


romangram.com | @romangram_com