#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_148
-کجا؟
پوزخند زد و بعد از مکث، با خنده گفت: فکر کن خارج! دوست داشتی بری. نه؟
-تو سهمت رو می گیری. دیگه این ادا، اطوار چیه؟!
دوباره مشغول کارش شد و گفت: خوشم نمیاد ازت.
دیگه حرفی نزدم و به اتاق خودم برگشتم. افتادم روی تخت. چه کار دیگه ای می شد کرد؟ چطور می تونستم از وضعیت بعدیم مطمئن باشم؟ هنوز چشمم گرم نشده بود که با صدای حاتم پریدم. جلوی در اتاق بود. گفت: بلند شو! شاهین اومده.
-اون یکی هم هست؟
و خودم هم از پرسیدنش تعجب کردم. گفت: آره.
زودتر از من رفت. موهام رو مرتب کردم. پوشه رو از روی میز برداشتم و در حالیکه بیرون می رفتم، چشم هام رو ماساژ دادم. هر سه روی مبل ها نشسته بودند و با حالت هشدار دهنده ای نگاه می کردند. هیچ کس حرفی نمی زد و فقط من ایستاده بودم. نگاهی کلی به جمع کردم و گفتم: عوض تشکره؟!!
شاهین با صدایی که شک و تعجب توش موج می زد گفت: کجا بود؟
-تو یه کمد شبکه ای، یه چیزی مثل بایگانی پرونده ها. تو اتاق شایسته.
-دومین باری که رفتی شرکت پیداش کردی؟!
-چیه؟
romangram.com | @romangram_com