#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_146
-کارهای اینجا دست توئه؟
-من اسمم مدیر عامله ولی هیچی دستم نیست.
-اگر جای تو بودم قبل از اینکه دیر بشه بهش می گفتم که با کارهای پدرم مخالفم.
-من اینجا اصلاً قدرت مخالفت ندارم!
-بهش بگو... بابک خان باید تو رو همینطوری بخواد.
-میذاره کف دست بابا، اونم هر دومون رو می فرسته ایتالیا پیش مامانم.
-دوست نداری بری؟
-نمی خوام بابا رو تنها بذارم. من... فقط می خوام...
با ناراحتی حرفش رو قطع کرد و بعد گفت: اصلاً چرا دارم این چیزها رو به تو میگم؟!
-نمی دونم.
نگاهی به در بسته انداخت و گفت: ولش کن. من هنوز میگم قاچاقی رفتن خطرناکه.
-دیگه آب از سر من گذشته.
romangram.com | @romangram_com