#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_142
-می خوام برم ترکیه و بعد آلمان.
-قاچاقی؟
-آره. الکی که ویزا و اقامت نمیدن.
-خطرناکه.
-طرف مطمئنه... چاره ای ندارم. فقط... پول لازم دارم.
چند ثانیه فقط نگاهم کرد. بعد گفت: زنگ می زنم ببینم بابا امروز میاد.
سر جاش نشست و دوباره با سکوت نگاهم کرد. خودش به حرف اومد: ببین با آینده ات چکار کردی! از وقتی فهمیدم دانشگاه و رشته ات چی بود، ناراحتم. کاش می تونستی قانونی بری.
-مرسی. من سعی ام رو کردم. نشد.
موبایلش رو برداشت و با پدرش تماس گرفت. وقتی فهمید خوابه، گفت پیغامش رو بهش برسونند. دوباره رو به من گفت: امیدوارم بابا درک کنه.
-من هم.
-اونجا قراره چکار کنی؟
-هنوز نمی دونم. خیلی سر در گمم. همه ی زندگیم خراب شده. اون جنس ها به نام من ثبت شده بود.
romangram.com | @romangram_com