#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_129
-کارم همینه! تمیزکاری.
-بدون اینکه مطمئن بشی؟
-فکر کردی خیلی با ارزشی؟!
-از تو با ارزش ترم! حداقل می دونم دارم چکار می کنم.
-دستش بهت می رسید همه مون رو می ریختی رو داریه.
شاهین داد زد: بسه. تموم شد... دیگه گوشیت خاموش نباشه می فهمی؟
-...
-یاس می خواد بدونی، اگه بخوای ما رو بپیچونی تیکه هات رو از شهرهای مختلف پیدا می کنند.
-...
-فهمیدی؟
حاتم با اخم به زحمت سر تکون داد و به من چپ چپ نگاه کرد. شاهین به سمت یاس نگاه کرد که حالا گوشه ای دور از همه به دیوار تکیه داده بود و حرفی نمی زد. تمام مدت به من زل زده بود و من تمام سعی ام رو می کردم که جلوی نگاه خیره و سکوتش دست و پام رو گم نکنم. مشخص بود که کارها روی دوش شاهینه. نگاهش رو از صورت من برداشت و به سمت پژوی نقره ای رفت. شاهین هم بدون هیچ حرفی دنبالش راه افتاد. حاتم در حالیکه به سمت ماشین خودمون بر می گشت بلند گفت: این جریان رو کش نده. لازم نیست یاس همه چیز رو بدونه!
شاهین فقط نگاه کرد. حاتم دوباره گفت: به اون دوست تازه واردت هم بگو، زیپ دهنش رو بکشه.
romangram.com | @romangram_com