#هیچکسان_(جلد_سوم_حقیقت_رمانتیک_قتل)_پارت_296


- دقیقا، نکته ش همین جاست...ما اون موقع نمی دونستیم که اگه باهات م*س*تقیما در ارتباط باشیم و مدام خودمونو بهت نشون بدیم پای جن های دیگه هم به زندگیت باز میشه.

چند لحظه فکر کردم...

- یعنی می خواید بگید چون هاموس باهام ارتباط برقرار کرد خود به خود جن های دیگه هم اجازه پیدا کردن بیان سراغم؟!

با شرمندگی گفت : اوهوم...

خدا می دونه اون لحظه چقدر از دست هاموس عصبانی بودم! ای کاش دم دستم بود!...

با این حال سعی کردم خشم خودمو کنترل کنم.

- برای همین هاموس روش نشده بیاد؟

- باور کن هاموس اون زمان اینو نمی دونست.چند نفر بودن که همش تهدید می کردن میان سراغت و بهت آسیب می زنن.یادمه اون اوایل یه بار هم اومدن اینجا و خونه ت رو بهم ریختن اما با خودت کاری نداشتن.این شد که هاموس فکر کرد باید زودتر دست به کار بشه.نمی دونست که داره کارو برای اونا راحت تر می کنه!

یهو صدای هاموس رو از کنارم شنیدم که گفت : فقط یه اشتباه صادقانه بود!

برگشتم سمتش و با عصبانیت گفتم : صادقانه؟!

مظلومانه گفت : آره!

- می دونی چند بار نزدیک بود منو به کشتن بدی؟

هاموس – خب آره...حق با توئه.ولی اینا همش جزو فرآیند یادگیریه!


romangram.com | @romangram_com