#هیچکسان_(جلد_سوم_حقیقت_رمانتیک_قتل)_پارت_282


اصلا متوجه منظورش نشدم.گفتم : ظرف؟!

خیلی جدی گفت : که توش جیش کنی.

اگه می تونستم حتما پا میشدم سرمو می کوبیدم به دیوار!

- ببخشید که رُک میگم، ولی اگرم بخوام این کارو بکنم تو محرم ترین فرد زندگیم نیستی...پس نه، ممنون.

داروین – باشه، هر جور راحتی.به هر حال اگه بخوای من می تونم کمک کنم.حالا واقعا حالت چطوره؟

- ای...خوبم.فعلا دردی حس نمی کنم.

داروین – مجبور شدن پاتو گچ کنن.

نگاهی به پام انداختم و پرسیدم : من چند روز نبودم؟!

داروین – حدودا یه هفته.به غیر از اون دو روز هم هست که اینجایی.

تا اون لحظه فکر می کردم قاتل در مورد مدت گم شدنم بهم دروغ گفته... .

سر جام نشستم. با اون گچ احساس می کردم ده کیلو به وزن پام اضافه شده.

- می تونی منو تا خونه م ببری؟

داروین – فکر نکنم اجازه بدن...


romangram.com | @romangram_com