#هیچکسان_(جلد_سوم_حقیقت_رمانتیک_قتل)_پارت_262
- پس میشه برام توضیح بدی این همکاراتون روزها کجا میرن؟!
سهند – والا من مسئول این مورد نیستم ولی خیلی اصرار کردم که بیست و چهار ساعته مراقبت باشن اما با پیشنهادم موافقت نشد...متاسفانه می خوان همین نگهبانی شب رو هم کنسل کنن.
- چرا؟!
سهند – میشه گفت مطمئن اند که قاتل فهمیده ما از نقشش در مورد تو و لو رفتن مخفیگاهش با خبریم و با توجه به اینکه یه ماهی هم میشه خبری ازش نیست و سراغ تو هم نیومده، به احتمال زیاد از اجرای نقشش منصرف شده.
- واقعا قدرت استدلال مافوق هات منو کشته! تا حالا به این فکر کردید که اگه منصرف نشده باشه من بزودی تبدیل به یه جسد میشم؟!
سهند – من وضعیتت رو درک می کنم، می دونم عصبانی هستی اما بهت قول میدم کسی که ما دنبالش می گردیم باهوش تر و محتاط تر از این حرفاست که بیاد سروقتِ تو و خودشو گیر بندازه.
- آره اما این در صورتیه که بدونه پلیس مراقب منه! وگرنه چه ترسی می تونه داشته باشه؟
سهند – بهراد، سعی کن واقع بین باشی، البته نمیگم نگران نباش چون واقعا توقع بی جاییه اما زیاد هم درگیرش نشو.
زیر لب گفتم : خیلی احمقانه ست...
سهند – تو از اصل قانونی بودن جرم و مجازات چیزی میدونی؟
- لازم نکرده این چیزا رو واسه من توضیح بدی! فک کنم جرم طرف با توجه به این همه قتلی که کرده تا حالا قانونی شده باشه!
سهند – آره اما در مورد تو هنوز جرمی مرتکب نشده.
- ببخشید اینو میگم ولی حرفات کاملا دور از منطق اند! در هر صورت من که دیگه بی خیال حمایت پلیس شدم ولی بهت قول میدم...
romangram.com | @romangram_com