#هیچکسان_(جلد_سوم_حقیقت_رمانتیک_قتل)_پارت_185

داروین – نه نه...تا جایی که من می دونم و مطمئنم هیچ جنی نمی تونه بدن آدمو تسخیر کنه. می تونه وارد بدن بشه و بعضا باعث بیماری هم بشه ولی اینکه وارد بدن بشه و کنترل حرکات آدمو دست بگیره غیر ممکنه.

- نمی تونه هیپنوتیزم بوده باشه؟!

داروین – این عاقلانه تره.ولی اون بو رو توجیح نمی کنه.

- شاید این حالت اصلا ربطی به بو نداشته باشه!

داروین – ممکنه... ولی احتمالش کمه.وقتی توی اون لحظه ی خاص متوجه اون بو شدی حتما یه ربطی داره.

چند ثانیه سکوت بین مون برقرار شد.

پرسیدم : به نظرت حامی می تونه بهفمه قضیه از چه قراره؟!

داروین – آره...فکر کنم.اون در مورد این چیزا زیاد می دونه....احتمالا هاموس هم می تونه بهمون بگه قضیه چیه.

- هاموس حالا حالاها پیداش نمیشه.

داروین – خودش بهت گفته؟!

- نه ولی می دونم...

با حرص ادامه دادم : اساسا هاموس وقتی پیداش میشه که من در حال جون کندن باشم.با توجه به وضعیت فعلیم می تونم بگم هنوز وقتش نشده خودشو نشون بده.

داروین – نمی تونم بگم درک می کنم ولی مطمئنم وضعیت اعصاب خردکنیه! یه چیزی، به نظرت چیزی که امروز برات اتفاق افتاد و اون بو می تونه به قاتل ربط داشته باشه؟!

یه کم فکر کردم : من شک ندارم که کار خودشه، تا الان هیچ وقت جن ها اینجوری منو عذاب نچزونده بودن!

romangram.com | @romangram_com