#هیچکسان_(جلد_سوم_حقیقت_رمانتیک_قتل)_پارت_151
- فکر نمی کنم وضعیت خطرناک باشه...البته اگه فقط همین قضیه ی حرف زدن و اینا مطرح باشه.تا حالا سعی کردین گربه رو از این جا دور کنید؟!
خانوم اسدی – بله، چند بار تو شهرهای اطراف ولش کردیم اما وقتی برگشتیم خونه دیدیم قبل از ما خودشو به خونه رسونده! جدیدا هم که یگانه اصلا نمی ذاره ازش دورش کنیم.و اینکه قضیه فقط گربه نیست.این اواخر اتفاق های عجیب توی خونه زیاد میفته.مثلا چند شب پیش من و شوهرم دیدیم که یه آدم قد بلند رفت تو اتاق یگانه.فکر کردیم شاید دزد باشه یا بخواد دخترمو اذیت کنه برای همین سریع خودمونو رسوندیم به اتاقش ولی وقتی وارد شدیم کسی غیر از یگانه و گربه ش توی اتاق نبود.با وجود این اتفاق ها باز هم نمی خواستیم جن گیر خبر کنیم چون شک داشتیم اما چند روز پیش یه اتفاقی افتاد که خیلی نگران مون کرد...شوهرم گفت هر جور شده باید به یه متخصص خبر بدیم.
داروین – تا همین جا هم قضیه زیادی مشکوکه...چه اتفاقی شما رو مجبور کرد به من زنگ بزنید؟!
خانوم اسدی – چند روز پیش دخترم بهم گفت که جن ها می خوان ببرنش تا با اونا زندگی کنه.گفت که خودش هم دوست داره با اونا باشه!...حالا باید چی کار کنیم؟! اگه ببرنش چی؟!
- حتما یه راهی هست.فقط یه سوال؛ تا حالا در مورد اینکه چرا جن ها بهش علاقه دارن حرفی نزده؟!
کمی فکر کرد و گفت : نه...نه، چیزی در این مورد نگفته.فقط گفت که دوست داره با اونا زندگی کنه.
به داروین نگاه کردم و آروم گفتم : خب، نظرت چیه متخصص؟
داروین – مطمئنا با جن های مسلمون طرف نیستیم.
- اینکه مشخصه...احتمالا کشتن گربه هه هم ایده ی جالبی نیست!
داروین – نه ، اصلا! من که دوست ندارم تو دادگاه جن ها محاکمه بشم، اونم از نوع کافرش! فکر کنم باید با دعا کار کنیم.اگرم نشد از حامی یا رفیق تو کمک می گیریم.
- فکر خوبیه، البته با این فرض که قبل از کشته شدنمون خودشونو برسونن!
داروین – به هر حال باید تا قبل از اینکه دختره رو ببرن یه کاری بکنیم.
- موافقم.به نظرت حرز ابی دجانه خوبه؟!
داروین – بذار من به کتابم یه نگاهی بندازم...
romangram.com | @romangram_com