#هیچکسان_(جلد_سوم_حقیقت_رمانتیک_قتل)_پارت_139
داروین – بحثو نپیچون، تازه می خواستم به بهراد پیشنهاد همکاری بدم.
- همکاری ؟!
داروین – آره دیگه، من...تو...جن گیری.با هم تیم خوبی میشیم.
- والا چی بگم...اولین همکاری مون که زیاد جالب از آب درنیومد! برای حفظ جونم هم که شده ترجیح میدم فعلا تنها کار کنم!
داروین با تمسخر گفت : تنها؟ مثلا می خوای بگی کُلُفتی؟
با تعجب پرسیدم : کُلفت؟!!!
حامی روی مبل لم داد و با خونسردی گفت : کلفت تو فرهنگ لغت داروین یعنی " باحال"...هیچ تعجبی هم نداره!
- نه خب، قطعا منظورم این نبود که کلفتم!
داروین – به هر حال من از فحوای کلام منظورتو گرفتم.بگذریم...بریم سراغ شام.هر چند هیچ ایده ای براش ندارم.آخه می دونی ، همیشه حامی شام درست می کنه.
- نه دیگه من باید برم، ممنون.
حامی – بی خیال.واسه شام بمون، توی این چند وقت اولین کسی هستی که میاد اینجا.
داروین – راست میگه، در طول زندگی مشترک مون، تو اولین مهمون مونی.
تا داروین اینو گفت شروع کردن به کل کل و شوخی در مورد این موضوع! دیگه مهلت نشد در مورد رفتنم چیزی بگم و شب رو اونجا موندگار شدم.
سرمای هوا باعث شد از خواب بیدار بشم.پتو رو روی سرم کشیدم.انقدر سردم بود که دوست نداشتم دستمو از زیر پتو بیرون بیارم، موبایلمو بردارم ببینم ساعت چنده!
romangram.com | @romangram_com