#هیچکسان_(جلد_سوم_حقیقت_رمانتیک_قتل)_پارت_138


حامی – البته من صرفا اومده بودم داروین رو با خودم ببرم.بهش گفته بودم نیاد اونجا ولی گوش نکرد.مجبور شدم نصف شبی پا شم بیام شخصا گوشش رو بگیرم و ببرمش.

داروین خندید و گفت : آره ، اون موقع که تو خواب بودی، من و حامی داشتیم توی اتاق با هم سر ِ رفتن و موندن دعوا می کردیم، ساعت نزدیکای دو نصفه شب بود.یادش بخیر... .

- حالا مشکل کمد دیواری چی بود؟!

داروین – مشکلش اینه که یه روزنه ی کوچیک واسه ورود جن ها به خونه ت داره.

یه لحظه اصلا متوجه نشدم چی گفت، با تردید پرسیدم : یعنی مشکل از کچ کاریه؟

داروین – نه بابا، چی داری میگی؟...( خندید)...ربطی به گچ و این چیزا نداره.یه شکاف ِ حرارتی ِ.اگه به دیوار کمدت دست بزنی می فهمی دمای یه قسمت کوچیکی ازش خیلی بالاست.جن ها به اون شکاف به عنوان یه دروازه نگاه می کنن.

- دروازه؟!

داروین – آره، دروازه بین دنیای ما و خودشون.از اون قسمت راحت تر می تونن وارد خونه ت بشن.

- یعنی از جاهای دیگه نمی تونن بیان؟

داروین – نه خب، مطمئنا از جاهای دیگه هم می تونن بیان، منتها حرارت اون روزنه توجهشونو به خونه ی تو جلب می کنه.

حامی – مثه اینه که یه پنجره تو خونه ی همسایه ت داشته باشی.البته نگران نباش، اگه یه دعا به اون قسمت بچسبونی جرأت نمی کنن طرفش بیان.بعدم هر جنی علاقه نداره با دنیای آدما ارتباط بگیره.

- خب خدا رو شکر... خیالم یه کم راحت شد...داشتم به این فکر می کردم که اگه بخوام خونه مو عوض کنم بدبخت میشم!

حامی – خب بچه ها از بحث جن و این چیزا خارج شیم.به نظر من الان داروین بره برامون شام درست کنه.


romangram.com | @romangram_com