#هیچکسان_(جلد_دوم_دژاسو)_پارت_156
سورن – تو که همش خواب بودی!
- نه، قبلشو میگم...داشتم می گفتم، من خیلی فکر کردم، همه ی جوانب رو هم در نظر گرفتم.به نظرم فقط دو تا احتمال رو میشه واسه این موضوع در نظر گرفت؛ یا اینکه اون یارویی که دیشب منو زده جنی بوده که خودشو به شکل سورن دراورده، یا اینکه جسم ِ سورن بوده که توسط یه جن کنترل میشده.در کل این دو تا احتمال با هم فرق چندانی ندارن....
مسعود – خلاصه ش کن، حالا باید چی کار کرد؟!
- من فقط دو راه به ذهنم رسید.اگه فرض کنیم اون کسی که منو زده خود ِ سورن بوده و یه جن بدنش رو تسخیر کرده، چون این موضوع خیلی نادره و عده ی معدودی از جن ها اجازه دارن همچین کاری کنن ، معنیش اینه که همین الان هم یه جن توی جسم ِ سورن ِ...
سورن حرفمو قطع کرد و گفت : من کم کم دارم عصبی میشم، خب حالا چاره ش چیه؟
- اصن نگران نباش، من خودم حلش می کنم.توی این جور مواقع دو تا راه سنتی هست که به خاطر موثر بودنشون معمولا مورد استفاده قرار می گیرن؛ یا باید با استفاده از یه سری طبل های خاص و دُهُل کوبی اون جن رو از بدنت بیرون بکشیم، یا اینکه من و مسعود به طرز وحشیانه ای کتکت بزنیم که اون یارو از جسمت بیرون بیاد، که با توجه به اینکه ما اون دُهُل ها رو نداریم مجبوریم دومین راهو انتخاب کنیم.
سورن کمی به مسعود نزدیک تر شد و با نگرانی بهش گفت : نه تو رو خدا، اگه منو کتک بزنید زنده از زیر دستتون بیرون نمیام، من طاقتم کمه!
مسعود رو به من گفت : خبر مرگت بگو ببینم فرض دوم چیه؟
- باشه...چرا عصبی میشی؟! اگرم فرض کنیم اون فرد جنی بوده که خودشو به شکل سورن دراورده به هر حال باز هم یه جورایی به سورن مربوط میشه و مجبوریم جنه رو احضار کنیم که البته خیلی کار خطرناکیه.چون ممکنه موقع ِ احضارش هر اتفاقی بیفته...مثلا طرف از نظر جثه خیلی بزرگ باشه یا اینکه صورت وحشتناکی داشته باشه، یا شاید هم همراه افراد دیگه ای ظاهر بشه...بعدم اینکه احضارش با ماست اما رفتنش با خودشه...اگه احضارش کنیم راحت اجازه ی اذیت کردنمونو پیدا می کنه...در واقع یه جورایی اگه ما رو بکشه هم نمی تونن متهمش کنن، چون خودمون احضارش کردیم و بهش اجازه ی نزدیک شدن به خودمونو دادیم.
مسعود دوباره با عصبانیت گفت : این همه رفتی پیش اون روانشناس دیوونه اینارو بهت یاد داده؟ اصن آدرسشو بده به من برم یه حال اساسی ازش بگیرم!
- ببخشید! خب چی کار کنم؟ فقط همینا به ذهنم رسید...فکر می کنی برای من راحته که سورنو کتک بزنم؟ من فقط دلم می خواد تا وضعیت بدتر از این نشده یه جوری کنترلش کنیم.حالا با این تفاسیر کدوم راهو انتخاب می کنید؟!
این بار سورن با عصبانیت گفت : بهراد، این انتخابه؟!
به ناچار گفتم : خب...نه...!
سورن درحالی که لحن عصبانیش رو حفظ کرده بود گفت : نه؟!! این چه جور منطقیه؟!
- خب...یه جور منطق ِ دیگه...
سورن – آخه چطور؟!
- میشه گفت مثه یه حلقه ی عجیبه... مثه برهان ِ گودل ِ.
romangram.com | @romangram_com