#هیچکسان_(جلد_دوم_دژاسو)_پارت_125

- یه چیزی خیلی منو اذیت می کنه!

هاموس – چی؟!

- اینکه بعضی وقتا واقعا احتیاج دارم باهات حرف بزنم اما نمی دونم باید چی کار کنم!

هاموس – خب الان سوالاتو بپرس.

- همین دیگه، الان هر چی می خواستم بپرسم رو فراموش کردم!

چند لحظه فکر کردم تا سوالاتمو به خاطر بیارم.یهو یاد دختر همسایه افتادم...

- آهان، یادم اومد.نمی دونم خبر داری یا نه...این دخترِ همسایه ب*غ*لی یه خوابی در رابطه با جن ها دیده بود.توی خوابش کسی شبیه به تو رو دیده که یکی از انگشترهای منو بهش داده و ازش خواسته اونو به یه نفر دیگه برسونه.البته چهره ی طرفو فراموش کرده بود.فقط این یادش بود که لباس های طرف شبیه ِ لباس هایی بوده که تو اوایل می پوشیدی...اون زمان که من اولین بار دیدمت.من شک کردم که اون یارویی که دیده تو بودی.

هاموس – یقینا کسی که اون دختر دیده من نبودم، چنین چیزی توی برنامه های من نبوده... در ضمن من فقط در نظر ِ تو اونجوری ظاهر می شدم، هیچ کس غیر تو منو با اون شمایل ندیده.

- به نظرت این خواب چه معنی ای می تونه داشته باشه؟!

هاموس – به نظر من که کاملا بی معنی و مسخره ست.

- ممکنه مربوط به آینده باشه؟!

هاموس – آره ، شاید...

- پس اگه مربوط به آینده بود خواهشا از این دختره نخواه که وسایل منو جا به جا کنه...نسبت بهش حس خوبی ندارم.

هاموس – باشه، یادم می مونه.بهراد، من دقت کردم که تو توی این جن گیری هایی که داشتی یه سری نکات مهم رو رعایت نکردی.مثلا کِی می خوای از انگشترهات استفاده کنی؟ فکر کنم دیگه وقتش باشه چون انگشترها خیلی وقته که توی دستت اند.

- باشه، دفه ی بعد ازشون استفاده می کنم.

هاموس – یه چیز دیگه هم هست، موقع خوندن ِ بعضی از دعاها حتما باید طهارت یا وضو داشته باشی.مثل همون دعایی که توی جنگل خوندی، حرز ابی دجانه.

- خب من که اون موقع وضو نگرفته بودم، پس چجوری اثر کرد؟!

هاموس – اون دعا نیاز به طهارت جسم داشت، تو هم که قبلش به خاطر سورن یه مدتی زیر آب بودی.این شد که عمل کرد، اما ممکنه همیشه انقدر خوش شانس نباشی! به "ساعت" ها هم اصلا توجهی نمی کنی، یه ذره حواستو جمع کن پسر، بعضی وقتا شک می کنم مهرآب این چیزا رو بهت گفته باشه!

romangram.com | @romangram_com